تبليغاتX
دلبرم خوش آمدی
درد دل

قصه اینجوری شروع شد ....

قصه اینجوری شروع شد ، که تو بی قرار رسیدی ، منو دیدی ، به تن مردۀ عشقم تو دمیدی ، منو دیدی

قصه این جوری شروع شد ، اون سوار خسته راهی که کشیدی تا در خونۀ احساس و پریدی ، منو دیدی منو دیدی

قصه اینجوری شروع شد ، قصـۀ عشق منو تو ، قصۀ پاییز و برگه ، قصۀ کوچ تگرگه ، قصۀ جنگل و رازه ، قصۀ درد و نیازه

قصه این جوری شروع شد ، حالا من موندم و احساس که یه دنیاست ، آخر عشق منو تو یه معماست

غصۀ ما رو نخور صبح غزل خون دیگه پیداست ، دیگه پیداست

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   | 

ما همچو دو دریچه رو به روی هم                      آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده                         هر روز قرار روز آینده

                 

اکنون دل من شکسته و خسته است                زیرا یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادوگر                             نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   | 

سر و پا اگر زرد و پژمرده ایم  ولی دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره ، پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم ، اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم

اگر دشنۀ دشمنان ، گردنیم ، اگر خنجر دوستان ، گُرده ایم

گواهی بخواهید اینک گواه همین زخمهایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و سری سربه زیر ، از این دست عمری به سر برده ایم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   | 

 

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی گردابم !!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   | 

 

دیرگاهی است در این خاموشی

رنگ تنهایی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   | 

 

امروز شنیدم که رفته ای

و دلم باز شکست

و تنم باز گریست

و نگاهم پی یاری گم شد

من چه تلخم امروز !!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   | 

 

من ندانسته غزل میگفتم

او به من می خندید

من برای چشم هایش

او به دیوانگیم   


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   | 

 

دل من دیر زمانی است که می پندارد

دوستی نیز گلی است

مثل نیلوفر و ناز

ساقه ترد و ظریفی دارد

بیگمان سنگدل است

آن که روا می دارد 

جان این ساقۀ نازک را

ندانسته !!!   بیازارد !!!                                                                                  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   | 

 باز باران بی ترانه

گریه هایم عاشقانه

می خورد بر سقف قلبم

یاد ایام تو داشتن

میزند سیلی بصورت

باورت شاید نباشد

مرده است قلبم ز دستت

فکر آنکه با تو بودم 

 با تو بودم شاد بودم

توی دشت آن نگاهت 

گم شدن در خاطراتت  

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   | 

 

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بس برام تحمل همه غم

بس جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی

واسه عشقای توخالی ساده مردن واسه چی

نمیخام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

نمیخام گناه بی عشقی بیفته گردنم

نمیخام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم  

یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم

وایستا دنیا وایستا دنیا من میخام پیاده شم

............................................................................ 

همه حرف خوب میزنن اما کی خوب این وسط

بد و خوبش با شما ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا ما نخاستیم دل و با خودت نمیر

نمیخام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم  

یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم

وایستا دنیا وایستا دنیا من میخام پیاده شم

............................................................................

این همه چرخیدیو  چرخوندی آخرش چی شد

اون بلیط شانس داره بگو قسمتش چی شد

 همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست

این همه تلسم و غیب جای خوش دعا کجاست

نمیخام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم  

یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم

وایستا دنیا وایستا دنیا من میخام پیاده شم .

                                               

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رحیم برای دلبر   |